رادین رادین ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

روزهای زندگی رادین کوچولو

پنجشنبه 16 آذر 1391 (جشن دندانی رادین جون)

الاهی که خودم فدات بشم عزیزم....تو الان 7 ماه و 6 روزته و منو بابایی به خاطر در آوردن نگین های دندان قشنگت امروزو برات جشن گرفتیم و همه کار هارو انجام دادیم...فدات بشم چون امروز مهمون دارم و کار داشتم نتونستم خیلی بهت برسم عزیزم..اما تو امروز چون میدونستی مهمونی خودته و من حسابی کار دارم مثل همیشه اینقدر پسر خوبی بودی که حد نداشت و من راحت به کارام رسیدم عزیزم....مهمون ها که همه خاله ها و دایی و عموها و عمه هات بودیم...تقریبا یه بیست نفری میشدیم عزیزم...اما من و بابایی تا جایی که تونستیم سعی کردیم بهترین جشنو برات بگیریم...توام که وقتی مهمون ها امدن و مخصوصا دختر خاله و پسز خالهان تا تونستی اتیش سوزوندی اما خداروشکر خیلی پسر خوبی بودی عزیزم....
27 اسفند 1391

دوشنبه 13 آذر 1391

بالاخره تاریخ جشن دندانیتو معلوم کردم عزیزم....کلی کار دارم که باید انجام بدم...امروزک که رفتم کیکتو سفارش دادمو وسایل گیفتتو گرفتمو باید اماده کنمو کلی خریدای دیگه.....چه جشنی بگیرم برات من عزیزم....
22 اسفند 1391

سه شنبه 7 آذر 1391 (دومین خرابکاری رادین)

 عزیزم....ماشالله هزار ماشالله اینقدر وروجک و شیطون شدی که حد نداره ...جدیدا هم که سرو صدا و داد و بیدادت زیاد شده.. دیم با سرعت تمام یهو با روروئکت دوییدی و جارو شارژیمو پرت کردی رو زمی..خوب شد نشکست چون کلت و میکندم وروجک...هیچی دیگه...باید هر چیزی و که احتمال میدم دستت به خرابکاری بره رو از جلوی دستت جمع کنم.... خدارو شکر دست فرمونتم که به ماشینت خوب شده و تا من هر جا میرم میای دنبالم..از این اتاق به اون اتاق ...از اشپز خونه به پذیرایی...خلاصه برای خودت تو خونه دور دوری میکنی که بیا و ببین...فدات بشم وروجک....
22 اسفند 1391

جمعه 6 آذر 1391

قربونت برم پسرم...من خودم خیلی بد سرما خوردم...بعد از چند وقت متوجه شدم که تو ام سرماخوردی عزیزم... فدات بشم مامانی...ابریزش بینی داشتی اما حال عمومیت خوب بود..دیگه بردمت دکتر و دکتر هم گفت که این خدارو شکر سرما خوردگی نیست... و حساسیت فصلیه...فدات بشم...عزیزم...دیگه بهت دارو دادم تا یه کم بهتر شدی عزیزم.... وزنت 7.900 و قدت هم 70 س هست و از نظر دکترت همه چیت عالی بود خداروشکر...
22 اسفند 1391

یکشنبه 5 آذر 1391 (اولین عاشورا) (اولین دندان رادین)

عزیزم....اولین محرم تو از راه رسید و روز عاشورا شد...قربونت برم..پارسال این موقع تو رو حامله بودم عزیزم. و تو توی شیکم مامانی بودی..اما الان برای خودت مردی شدی عشقم...با بچه ها رفتیم بیرون و تو توی کالسکه با دقت همه چی و میدیدی و صداها رو گوش میکردی...قربون این هوشت برم مامانی....پارسال این موقع خدا خواستو ما نذری غذا دادیم..امسال یه کم کارامون تو هم شدو نشد..ایشالله سال دیگه سه تایی با هم دوباره نذری میدیم عزیزم.....بیرون که رفتیم هم آش نذری هم شله زرد دادم بهت خوردی و چه قدر هم خوشت آمده بود عزیزم...   تازه یه خبر خوب دیگهام امروز بود که خاله انسیه فهمید که تو داری دندان در میاری و دندان پایینت یکیش نیش زده عزیزم...مبارکت باشه عشق...
22 اسفند 1391

دوشنبه 29 آبان 1391 ( شیر خوردن رادین با نی)

قربونت برم اخه عشقی.....بهت شیر پاکتی دادم و تو اینقدر باحال با نی میخوردی که نگو..البته چه خوردنی ..نصف بیشترشو با تف میدادی بیرون فرات شم...خیلی بانمکی....عاشق شیر خوردن با نی هستی..البته اینو یه بازی میبینی...چون نصف بیشتر شیرو میریزی بیرون.....  
14 اسفند 1391

جمعه 19 آبان 1391 (اوضاع و احوال رادین جون)

عزیزم...ماشالله دیگه بزرگ شدی و همه چی میخوری...تقریبا هر چی خودمون میخوریم و دیگه به توام میدم عزیزم...البته غذاهایی و که آبکیه...جدیدا هم که چایی و آب سیب و آب انگور و آب ماهیچه و سیر برنج و سوپ و خیلی چیز های دیگه میخوری...نوش جونت باشه عزیزم... جدیدا هم یاد گرفتی وسط صداهایی که در میاری اسم بابا رو خوب صدا میکنیا...وروجک...از الان بابایی  شدی و بابا رو یاد گرفتی و میگی....قربونت برم پسملی....وقتی میگی بابا بابا...اینقدر شیرین میشی که نگو...فدای حرف زدنت مامانی..... ماشالله دیگه تو روئروئکتم که حسابی از این ور خونه میری اون ور خونه و همه جارو شناسایی میکنی برای خراب کاری ... جدیدا هم یاد گرفتی و برای من توی لیوان اب...
14 اسفند 1391

دوشنبه 15 آبان ( سوپ خوردن رادین)

قربونت برم مامانی...جدیدن دیگه برات سوپ درست میکنم و پوره میکنم و میدم تو میخوری و عاشق سوپی...یعنی تا قاشق و میارم خودت با کمال میل دهنتو باز میکنی و میخوری..ماشالله خیلی جیگلی.... عشق سوپ من.... ...
14 اسفند 1391